به دلیل بدهی زیاد تلفن قراره تلفن قطع بشه احتمالا من دیگه به اینترنت دسترسی ندارم و دیگه خدا میدونه کی میتونم دوباره آپ کنم
...میدونم دلتون واسۀ حرفام میتنگه
چند روز پیش امیر بهم مسیج داد و بعدش بهم زنگ زد که یکی از دوستاشون توی صدا و سیماست و واسۀ بازی توی یه فیلم تاریخی به چند تا دختر جوون احتیاج دارن و امیر هم به من پیشنهاد داد که قبول کنم توی فیلم بازی کنم ، راستش من خودم از بازیگری خوشم نمیاد چون احساس میکنم بازیگرا کمبود شخصیت دارن و به خاطر همین قبول نکردم ولی قرار شد بازم با هم در ارتباط باشیم
ولی من سعی میکنم که دلبسته اش نشم ، یه جورایی بازم 2 دل شدم ، میخوام یه بار شانسم رو امتحان کنم که بعدا در آینده پشیمون نشم
. حدود چند ماه هست که تپش قلب گرفتم و حالا توی این چند وقت شدت گرفته به خاطر همین تصمیم گرفتم برم پیش دکتر . بهم 2 تا قرص آرام بخش معمولی داد ولی زیاد تاثیری نداره
... من همیشه از نویسندگی و شاعری خیلی خوشم میومد ولی همیشه فکر میکردم استعدادش رو ندارم به خاطر همین سمتش نمیرفتم حالا یکی از دوستای وبلاگ نویسم که شاعر هستن قرار شده توی شعر نوشتن کمکم کنن خدا رو چی دیدین شاید منم یه شاعر معروف شدم
. برای شروع این یه نیم شعر رو در عرض 1 دقیقه گفتم . نظرتون رو بگید من جنبه اش رو دارم و انتقاد پذیرم 

دو دلم خدای من
ترکش کنم یا که بمانم؟
زندگی همین است شاید
دلم میگه باهاش باشم تا آخر
تو گوشم میگن ولش بکن تا ابد
تو بگو من به این دل چی بگم ؟
**************
زندگی همهمه ای از زیباییاست و من تنها ترینم
چه گویم از زندگی خود همین بس که که غم دارترینم