تبليغاتX
دختر شب -
 

چند وقتی بود که یکی مدام به گوشیم میزنگید و ادعا میکرد که من اونو میشناسم و یا اینکه این خطم برای یکی دیگه بوده ، هر چی که بهش میگفتمم بابا این خط از اول برای خودم بوده باور نمیکرد و هر دفعه به یه دلیلی زنگ میزد یه مدت ازش بیخبر بودم تا این که امروز عصر با یه شمارۀ جدید بهم زنگ زد و منم جواب دادم . دوباره حرفای خودش رو میزد و منم که بد بین نتونستم باور کنم . ایندفعه بهم گفت من اوایل اشتباهی به گوشیه شما زنگ میزدم ولی حالا میخوام باهات بیشتر آشنا بشم چون عاشق صدات شدم !!! ( به حق چیزای ندیده ) منم گفتم این همه صدا خشگل بیرون فراوونه چرا من ؟ اونم گفت چون خیلی دختر سختی هستی از این خوشم اومده که محل نمیذاری ... منم که یه کم شکم برده بود که کی میتونه باشه و به اصطلاح فضولیم گل کرده بود یه کم باهاش حرف زدم و فهمیدم که چند سال از من کوچیکتره منم بهش گفتم برو یه چند سال توی زودپز هر وقت هم سن من شدی بیا باهام دوست بشیم  ... هر چی میخوام تنها باشم انگار نمیشه ، یکی میره یکی دیگه میاد تا اون یکی رو میذاری کنار سر و کلۀ یه فرد جدید پیدا میشه خلاصه از دست این مزاحم تلفنیا بهتره که گوشیم شبانه روز خاموش باشه . یه کتاب گرفتم از کتابخونه به اسم « به سوی کامیابی» نوشتۀ آنتونی رابینز . با این که فقط چند صفحۀ اولش رو خوندم ولی توی روحیه ام تاثیر داشتش . اگه شما هم خدایی نکرده به وضعیت من دچار شدید توصیه میکنم این کتاب رو بخونید وسعی کنید که توی زندگی شخصیتون به کار ببندید .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 1:41  توسط دختر شب  | 

 
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
.