|
|
|
|
|
امروز چند بار امیر به گوشیم زنگ زد با این که دلم براش تنگ شده بود ولی حوصله نداشتم چون میترسیدم همه چیز رو تموم کنم .بلآخره جواب آخرین تماسش رو دادم بعد از یه کم احوال پرسی ازم پرسید چرا بهم زنگ نمیزنی یه حالی ازم بپرسی ؟با این که خیلی سختم بود ولی دیگه آب پاکی رو روی دستش ریختم و بهش گفتم نمیخوام رابطمون بیش از این ادامه داشته باشه ...ازم علتش رو پرسید و منم گفتم همونطور که تو یه روز رفتی و احساسات من رو نادیده گرفتی هیچ تضمینی نیست که دوباره اینکار رو انجام بدی اونوقت این وسط من ضربه میخورم چون من زود وابسطه میشم و این که یه کم میخوام تنها باشم مثل اون روزا که تو میگفتی میخوام تنها باشم تا خود واقعیم رو پیدا کنم . امیر هم یه کم نصیحتم کرد و گفت سعی کن زیاد تنها نباشی و فکر و خیال نکنی با دوستات بیرون برو و بذار دور و ورت شلوغ باشه و بعدش برای آخرین بار از هم خداحافظی کردیم
خورشید خاموش از پشت شیشه تصویر این شهر دلگیر همیشه شهر غریبه دلهای غمگین هوای بی تو هوای سنگین خونۀ بی تو مثل یه زندون حیف ِمن و تو حیف ِعشقمون حیف ِتو بود حیف ِتو بود ای گل من عشق اگه بود عشق ِتو بود ای گل من حیف ِتو بود حیف ِتو بود ای فلب ِمن آخر جادۀ عاشقی تنها شدن گفتی خداحافظ گفتم خداحافظ گفتی پشیمونی گفتم که هرگز نفس بریده دستای لرزون اشک توی چشمام حیف، نگفتم بمون غم ِیه عاشق غم ِکمی نیست چه فایده ازش وقتی کسی نیست درد یه عاشق درد کمی نیست چه فایده ازش وقتی کسی نیست حیف ِتو بود حیف ِتو بود ای گل ِمن عشق اگه بود عشق ِتو بود ای گل ِمن حیف ِتو بود حیف تو بود بر باد بری مثل یه قصۀ کهنه شده از یاد بری گفتی : خداحافظ !! گفتم : خداحافظ !!
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 1:28 توسط دختر شب
|
|
||