|
|
|
|
|
دیشب بعد از اینکه پست زدم عزیزکم اومد
!! حال جسمیش زیاد مساعد نبود ولی بازم به خاطر من اومده بود چون میدونست
منتظرش هستم ، وااااااییی خودش که نمیدونه چقدر دوسش دارم و برای من عزیزه
.... امروز صبح با خواهرم رفتیم درمانگاه که توی دفترچه ام آزمایش بنویسه و از اون طرف خودم تنهایی رفتم آزمایشگاه اقدسیه ...وقتی نوبتم شد رفتم تو دست چپم رو گذاشتم که ازش خون بگیره ... اولش یه کم دردم اومد ولی وسطاش دکتر گفت که احتمالا کمخونی داری چون خونت توی سرنگ نمیاد و از دست راستم هم خون گرفت !!! حالا نه که من خیلی خون دارم و قوی هستــــم باید اینطوری دستام سوراخ بشن ... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 4:46 توسط دختر شب
|
|
||