تبليغاتX
دختر شب -
سلاام
امروز تا 6 عصر خواب بودم ... اونم واسه این که کابوس دیدم وگرنه تا 12 شب خواب بودم بعد از اذان مغرب هم رفتیم بیرون برای شام و از اون طرف هم رفتیم سمت پایین شهر چون اون سمتا اصولا خیلی چراغونی میکنن و شلوغه !! یه کم من و خواهرم از ماشین پیاده شدیم که چراغونیا رو ببینیم که یه دفعه یه چیزی مثل سیگارت جلو پام انداختن که از ترسم 20 متر پریدم بالا ... کلا امروز خیلی حال روحیم به هم ریخته بود ولی وقتی برگشتیم خونه خیلی سرحال بودم ... امشب بلآخره عزیزکم اومد ولی خونۀ خالش بود و نتونستیم خیلی باهام صحبت کنیم ... الانم رفت لالا ...... منم تا 7 میمونم بعد میرم چون عزیزکم گفته تا 7 بمونم منم حرفشو باید گوش کنم دیگه .....
روز خوش!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 6:57  توسط دختر شب  | 

 
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
.