|
|
|
|
|
شب و روزم حسابی معکوس شده یعنی دقیقا ساعت 3 شب بیدار میشم و ظهر میخوابم
... از شب تا ظهر هم پای کام هستم واقعا خیلی خسته میشم مگه نه ؟؟ چند شبه وقت نشده با عزیزترینم درست و حسابی بچتم چون که مهمون داره و وقت نمیکنه ... منم گله ایی ندارم فقط دلتنگش میشم .. اگه شبی صدای خشگلش رو نشنوم اون شب بیقرارم چون خودش میدونه که چقدر وجودش برام آرامبخشه دارم به این فکر میکنم قبل از این که باهاش آشنا بشم با خودم تصمیم گرفته بودم که دیگه دل به کسی نبندم و به اصطلاح عاشقی نکنم ولی خب این دله دیگه نمیشه کاریش کرد یه دفعه دل به کسی میبنده
احساسم بهش با بقیه فرق میکنه یه جورای قلبش رو حس میکنم اونم همین احساس
رو به من داره ولی خب نباید بهم زیاد وابسته بشیم چون که یه روز چه بخوایم
چه نخوایم باید از هم جدا بشیم عزیزترینم دیشب میگفت نمیخوام به جدایی قکر کنم و منم یاد یه شعر افتادم که میگه : آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست ما هم قرار شد به آینده فکر نکنیم در اکنون جاودانه زندگی کنیم و از زمان حالمون لذت ببریم و نذاریم غم و غصۀ آینده زمان حالمون رو خراب کنه .... در عوض امشب با آبجی نتیم بعد از مدت ها چتیدم ، مثل یه خواهر واقعیم هم دوسش دارم و براش ارزش قایلم .... از این adslکه گرفتیم دارم نهایت استفاده رو میبرم هارد کام اگه منفجر نشه خوبه
هر چی دستم میاد دانلودش میکنم ، یه سایت جالب پیدا کردم که توش انواع و
اقسام تستای روانشناسی وجود داره ... منم از وقتی پیداش کردم دارم خودم رو
خفه میکنم از بس تست خودشناسی زدم
تست آیکیو رو هم زدم که شدم 118 که نمیدونم خوبه یا نه ؟... آدرسش رو
براتون میذارم که اگه دوست داشتین بهش یه سری بزنید و خودتون و توانایی
خودتون رو بهتر بشناسید http://www.tebyan.net/Index.aspx?pid=263 |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 6:32 توسط دختر شب
|
|
||