تبليغاتX
دختر شب -

 

سلاام به همگی ، خوبین ؟ خوشین ؟ من که خیلی دلم برای اینجا تنگ شده بود ولی هر دفعه یه اتفاقی میفتاد که نمیتونستم آپ کنم . تلفن خونه خیلی وقته که وصل شده ولی یه مدت رفتیم مسافرت شمال ، جای همتون خالی خیلی خوش گذشت . رفتنه یه کم معطل شدیم ، جاده ها اصلا شلوغ نبود ولی یه راهی رو خاک ریخته بودن و بسته بودن که مجبور شدیم 1 ساعت اونجا توقف کنیم که راه رو باز کنن حالا راه رو چرا بسته بودن فقط خدا میدونه ... !!!  به رودبار هم که رسیدیم راهی رو که به رشت میرسید بسته بودن و مجبور شدیم که از یه راه دیگه ایی بریم که خیلی طولانی تر بود از یکی از پلیسای راهنمایی رانندگی علتش رو پرسیدیم با تمسخر میگفت کوه ریزش کرده !!!! اصلا اطراف اون کوهی وجود نداشت که بخواد ریزش کنه... فقط نمیدونم چرا الکی راه ها رو بسته بودن که مردم رو توی ترافیک بذارن !!! یه کم جلوتر که رفتیم هوا به شدت مه آلود و بارونی شد وسط خیابون یه گاو زخمی دیدیم که یه ماشن بهش زده بود ، ماشینه فقط جلوش ضربه دیده بود ولی من این وسط دلم به حال اون گاو بیچاره  خیلی سوخت  که بدنش خونی شده بود .شب رسیدیم رشت و از یکی از رشتیا پرسیدیم مسجد کجاست که نمازمون رو بخونیم ؟ با خنده گفت رشت و مسجد ؟!! وافعا من موندم این رشتیا نماز نمیخونن واقعا که مسجد توی شهرش به ندرت دیده میشه ....اون شب تا صبح بارون بارید ولی فرداش آفتابی بود و هواش خیلی عالی من از صبح زود تا آخر شب همش کنار ساحل بودم با خواهرام که خداییش خیلی حال داد و توی روحیه ام خیلی موثر بود ولی پام بدجور درد گرفته حالا فعلا باید یه چند وقت خونه نشین باشم تا درد پام بهبود پیدا کنه ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 22:14  توسط دختر شب  | 

 
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
.