تبليغاتX
دختر شب -

 

سلام امشب اولین پست توی وبلاگ جدیدمه ، آدرس اینجا رو به کسی ندادم . میخوام اینجا حرفای دلم رو بزنم . حرفایی که از بقیه پنهون کردم . به نوعی دفتر خاطراتمه


امروز عصر با سمیرا رفتیم نمایشگاه کتاب فوق العاده شلوغ بود سیمرا یه کم کتاب درسی خرید و منم یه سری کتابای روانشناسی گرفتم تا بلکه خوندن این نوع کتابا بهم آرامش بده هر چه قدر که توی جمع باشم و دورم شلوغ تر باشه بیشتر احساس تنهایی میکنم . نمیدونم چم شده و از همه ی آدما بیزار شدم آدمایی مثل پرهام باعث میشن من اعتمادم رو نسبت به همه از دست بدم و فکر کنم که همه مثل اون دو رو و بیوفا هستن . این چند وقت اصلا حوصله ی امیر رو هم نداشتم و تمام این دو روز گوشیم به طور کل خاموش بود میخوام فعلا تنها باشم تنهای تنها پس درود بر تنهایی ..




 

دلم گرفته ای خدا

دنیا برام یه زندونه

ببین تو این دنیای تو

کسی با من نمی مونه

می خوام بگم خسته شدم

از این همه غریبه ها

چرا نمی شه من بیام

پیش ِتو ای خدا خدا

...............

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 0:26  توسط دختر شب  | 

 
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
.